زیر ستاره های آسمون

می نویسم تا یادم بمونه

۴۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قلم» ثبت شده است

صحبت جدی

 

خب قضیه ازین قراره که هممون داریم تو این کشور زندگی میکنیم و میدونیم مشکلاتی هست! این حرفی که میخوام بزنم بیشتر با قشر دانشجو و دانش آموزه! نظر من اینه که کسی که این مشکلات رو میبینه جزو یکی از 3 دسته زیر قرار میگیره:

  1. کسایی که سعی میکنن ایگنور کنن (حالا به هر دلیلی، کاری به بد یا خوب بودنش ندارم)
  2. کسایی که دلشون میخوان فرار کنن ازینجا (که مرسوم ترین روشش، اپلای کردنه  که این روزا خیلیی محبوب و همه گیر شده (البته دلار هم ((: ))
  3. حالت سوم

 

با اجازتون مطلب رو میبرم ادامه مطلب که وبلاگ رو خراب نکنه...

۱ نظر
پسر

یک شنبست، گیج شدم! یکشنبه درسته یا یک شنبه؟

 

امروز یهویی خوابم برد کلا و ساعت 10 پاشدم!!! یکم به کارای صبح رسیدم و الآن اینجام. مغزم هنگیده! نمیدونم چه کلاسی دارذم، چه کاری دارم! یعنی آروم آروم داره لود میشه که مثلا 4 یه اسکایپ دارم ولی این صبحیا رو اصلا نمیدونم! چقدر خواب موندن بده! حتی تو مجازی....

راستی: عصر باید درمورد چیز بنویسم! (هنوز چیز یادم نیومده فقط میدونم باید در موردش بنویسم 😂.)

۲ نظر
پسر

عنوان *

خب، کارای یهویی انجام شد، بریم سر وقت کارا!

 

نکته آموزنده: تیتر متن قبلی (2 تا قبلی البته ) باعث شد بازدید اونروزم 4 برابر میانگین بازدید بشه که در نوع خود جالب بود، میتونین تست و استفاده کنید 😂

الک2، CA و eesa1 ویدیو گذاشتن، الک2 تکلیف جدید گذاشته و احتمالا این برنامه امروزمه، وقت تلفی زیاد دارم، واسه همین به کتاب نمیرسم... اوکیه فعلا، فاز استراحتم 😅 ببینیم چی میشه

 

پ.ن: فعلا نمیخوام در موردش فکر کنم، باید خودمو اصلاح کنم کمی!

 

پ.ن 2: سایتای دانشگامون کلا خوابیده 😂😂 اونقدری مسخره بازی در میارن! خب اجازه بدین هر استاد با روش خودش (اسکایپ، واتساپ، ...) کار کنه! وقتی میدونین سروراتون نمیکشه

۰ نظر
پسر

کوتاه و فوری

ساعت 10 صبحه، حموممون تا عصر خرابه و کارو سخت میکنه :/

ساعت 11 اولین کوییز الک2 رو دارم 😓 واقعا حالش نیست، باشد که ایزی باشه....

تا ساعت 12 باید همورکشم آپلود کنم.

یه آشنایی یه انتخاب رشته گند کرده و برام فرستاده و الآن نمیدونم وقت اصلاح هست که بهش بگم یا دیگه تموم شده!

۰ نظر
پسر

نفس عمیق، یک شروع عالی، البته باید دید که این تیتر محدودیتی دارد؟ یعنی تا چه میزان یا مثلا چند کلمه میتونم اینجا بنویسم؟ تو لیست وبلاگ های بروز شده یا جست و جوی گوگل چجوری قراره دیده بشه؟ 😂

 

خب، اول یه نکته آموزنده یاد بگیریم:

 

 

 

اوهوم، امروز روز خوبیه! قوی ام و شادم! کار زیاد هست برای انجام دادن و شیرقهوه خوشمزه ایم درست کردم :)

قراره جلسه اول eesa1 و جلسه سوم کنترل رو ببینم، خوب است. استاد eesa1 رو زیاد دوست ندارم ولی لباس جالبی میپوشه =) بخاطر لباسش میرم تو فکر و یهویی میبینم ویدیو تامام شد 😂. خب، اگه با موفقیت انجام بشه، میتونم برم سر وقت کتاب آخرین سخنرانی از رندی پاش. باشد که همه چی عالی باشه، مخصوصا برای شما 😉

۲ نظر
پسر

مطلب شماره 15 اصلاحیه!

مشکل از من نیست! اینجا نوشته 15! یعنی الآن زده 16! یه نگاه انداختم دیدم شماره 4 پاک شده! حالا چی بوده، خدا میدونه! ولی تیتر همین میمونه -_-

۰ نظر
پسر

مطلب شماره 15

15 روز شد! چه زود گذشت. یسری دوست پیدا کردم، جالبه، یسری مشکلات هست (ایموجی angry) ولی در کل دوست داشتنیه، بین سیستم های وبلاگ دهی، بلاگ بیان واقعا زیباست =) یعنی یه محیطی داده با آرامش بنویسی دیگه... خیلی دنبال این نیست که سایت بزنی و فلان و ملان و ... میگه بیا این ادیتور، کیبوردم که داری و بشین بنویس

ببخشید دارم چرت و پرت میگم :) روزمره نویسی ازین چیزا هم داره دیگه. امروز خیلی خوشحال بودم! دلیل خاصی نداشتا، این شکلیم که اگه ناراحت نباشم خوشحالم. laugh

ولی یهویی، همین نیم ساعت پیش یه انرژی منفی گرفتم و ناراحت شدم! نمیدونم چرا. ببخشید میخوام اینجا یسری چرت و پرت بنویسم (که احتمالش زیاده یروز همشونو پاره کنم، یعنی چیزه، پاکشون کنم) ولی قبلش تا یادم نرفته

صبح کلاس دکتر مخاب برگذار شد، بنده خدا خیلی دوست داره با دانشجوهاش تعامل برقرار کنه و اصلا با شرایط قرنطینه کنار نیومده :) ناراحتم براش، ایشالا درس که یکم جدی تر شه، میرم سوال بارونش میکنم cheeky(ایموجیای چرت، چرت، چرت، بیان صندوق انتقادات پیشنهادات داره؟)

خانوم دکتر کنترل غیب شده رفته تو زمین، کلاسشو نیومد و ریسپاندی به پیامام نداده، امیدوارم در صحت و سلامت باشه....
و همین! درسی تموم شد، کلی با دختر صحبت کردم =))) یهویی پیشنهاد داد بیا انگلیسی بچتیم! برای جفتمون پرثمره! جالب اینجاست بازم به اندازه قبل چتیدیم و زبان جلومونو نگرفت =) مشغول یه پروژه برای یکی از استاداست و سرش گرمه باهاش :) باشد که موفق باشه.

بازی کردم! یه سیو قدیمی ماینکرفت داشتم (Modded Minecraft, of course!) و از زیر خاک درش اوردم :دی بسی جذاب بود.

 

برای احترام به ... نمیدونم! برای احترام،   چرت و پرتامو میبرم ادامه مطلب

 

۱ نظر
پسر

:))))))

همچنان میگم، انتخاب تیتر کار سختیه! من که نویسنده نیستم... بگذریم

 

روز شیرینی بود، 1 ساعت درس داشتم و همین :| مابقیش به بازی و آشپزی و صحبت کردن گذشت. امروز خیلییییییییییییییییییییییییییییییییی باهاش صحبت کردم :) فکر کنم یذره زیادی وقتشو گرفتم ولی خب پیش میاد، خیلی انرژی و حس خوبی میگیرم، و میدونم که میگیره، یعنی صادقانه بهم گفته... امیدوارم زیاد اذیتش نکرده باشم cheeky(ایموجی بیان.....)

 

روز کوتاه و آرامش بخشی بود. خدایا شکرت :)

۰ نظر
پسر