زیر ستاره های آسمون

می نویسم تا یادم بمونه

۴۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «قلم» ثبت شده است

شلوغ شده ولی قشنگه

این روزارو دوست دارم! سرم شلوغه، وسط میانترماست، مشقا و پروژه‌ها هستن و میانگین روزی ۲ تا ددلاین داریم. یه استاد زبان‌فارسی دیوونه گیرم اومده :) ولی دوست داشتنین! لذت می‌برم و خوشحالم. البته دختر سرش خیلیی شلوغ‌تره و واقعا تحت فشاره (روزی ۵ ساعت خواب :((( ) ولی اونم هنوز پرانرژیه! امیدوارم زمین نخوره.

شما چطورین؟ این روزای شلوغ وسط آبانتون چجوری می‌گذره؟ ریت نوشتنا خیلی اومده پایین! همه رفتن دنبال زندگیشون :(

۳ نظر
پسر

اولین میان ترم!

بعدا تکمیل می‌گردد.........

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

خب الآن فرداست و فکر می‌کنم دیروز مورد خاصی رخ نداد. امروز صبح (ساعت ۱ بامداد این) ۲ ساعت با یکی از عزیزان به بحث و گفتگو نشستیم و خوابمو خراب کرد :دی ولی خب میرزید و لازم بود.

و ۲-۳ روز به بهونه میان‌ترم خیلی کاری نمی‌کردم، تا اینکه الآن متوجه شدم بشدت عقب هستم. خب پس کل امروز و فردا رو باید سنگین برم...

دختر یه کوچولو عوض شده. دیگه سر فشار درسی غری نمی‌زنه ولی بی‌احساس‌تر شده که خب می‌دونم قضیه چیه و ناراحتم براش.

 

همین دیگه. شاد و سرخوش باشین :)

۰ نظر
پسر

پرو نباشیم!

امروز دیدم بچه‌ها دارن یه طومار! بله واقعا طومار بود جمع می‌کنن که به یکی از نایس‌ترین اساتید دانشکده اعتراض کنن. یسری جاهاش منطقی بود ولی مابقیش نه!

 

مثلا نوشته بودن توی این شرایط مجازی، استاد و دستیاران آموزشی در دسترس نیستن، کلاس ۱۷۰ نفر عضو داره و توی کلاس های درس یا رفع اشکال، فقط ۶ نفر شرکت می‌کنن! پس.... یجوراییی اونا در دسترس نیستن :|

 

نوشته بودن دستورکار آزمایشگاه فلانه و فلانه و .... و می‌دونم این درس نزدیک ۹ ساله تقریبا هیچ تغییری نکرده! صرفا نرم‌افزارهاش کمی آپدیت شده و این لعنتیا (ورودی‌های ۹۸) اولین دوره‌ای هستن که دارن بهش اعتراض میکنن! ته طومارشون چیه؟ لطفا ددلاین رو اکستند کنید! خب می‌خوای این اتفاق بیفته چرا زمین و زمان رو فوش میدی؟ حرفتو بزن.

 

بعضی وقتا فکر می‌کنم هر استادی در ابتدا نایس بوده ولی وقتی سواستفاده بعضیا رو می‌بینه کم کم استاد بدی میشه...

 

پ.ن: دختر گفت به دوستات سلام برسون! سلاممم

۳ نظر
پسر

00

با یک پلی لیست از Skillet، یک پنجره باز و درنتیجش هوای یخ، یک سوییشرت و عامل اصلی، یک همورک لعنتی! میشه راحت شب و رو صبح کرد! و جای سختش اونجاست که صبح می‌بینی هنوزم تموم نشده...

خوابم میاد.

۰ نظر
پسر

تیره شب

دوسش دارم. دیوانه‌وار دوسش دارم و می‌داند. خودش گفته. گفته که می‌خواهد دست‌هایم را در دست گیرد!

ساعت که از ۵ می‌گذره بیرون تاریک میشه و تاریک‌تر میشه! تاریکیو دوست داره و تنهایی رو نه! دوست داره کسی باشم که تو این تاریکی‌ها همراهیش می‌کنه! تا که بتونه روشنی رو ببینه. من کیم؟ ضعیفم. نمی‌تونم حتی برم پیشش. چی می‌خوام؟ می‌خوام براش بجنگم. می‌خوام تو مسیر رسیدن به هدفش باشم. هدفای قشنگی داره. بعضا غیرواقعی میشمارتشون ولی می‌دونم بهشون می‌رسه. یعنی اون قدرتشو داره! این حجم از مهربانی و شرور شوق و انرژی و انگیزه! به هرچی فکر کنه بهش می‌رسه.

من چی؟ چیزی نمی‌خوام. من فقط می‌خوام تو این مسیر براش باشم. جاده رو صاف کنم تا به راحتی بتونه از روش رد شه. می‌خوام وقتی دستامو می‌گیره بدونه هستم! می‌خوام قبل از خواب دستی بر زلف‌هایش بکشم و نشونش بدم که تو این شبا، تو این تاریکی‌ها تنها نیست. آه که چقدر محبت‌آمیز صحبت می‌کنه. همین که بهم می‌گه دلم برای حرف زدن باهات تنگ شده بود، آتیش می‌گیرم. اما افسوس که ضعیفم. افسوس که گیر افتادم. و افسوس که دست بالم بسته‌است.

 

پ.ن: ۲ تا از دوستام کرونا گرفتن! به استادا ایمیل زدن که خیلی حالمون بده. استادا هم جواب دادن که نمره زیادی از دست نمی‌دین، موفق باشین :| (البته چند نفر انسان هم بینشون بود..... ولی آدمیزاد بدی‌هارو بهتر می‌بینه متاسفانه)

 

دلم سنگینه امشب. واسه همین دارم چرت و پرت می‌نویسم. به دل نگیرین لطفا!

۱ نظر
پسر

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 

چرا کرونا نمی‌ره؟

چرا از هرکی می‌پرسم میگه حداقل یکسال دیگه هست؟

چرا پذیرفتن اینو؟

چرا من نمی‌تونم بپذیرم؟

یعنی چی؟

همین‌جوری تو خونه بزرگ شم؟

کم کم نیاز به کار خیلی بشه و بیرون با احتیاط برم کار کنم؟

بعد کم کم پیر بشم و بمیرم؟

چجوری تونستین کرونا رو بپذیرین؟

۴ نظر
پسر

دپرسی!

امروز به طرز عجیبی از وقتی بیدار شدم دپرسم! دلیل خاصیم نداره ولی اصلا انگیزه و انرژی ندارم. حس می‌کنم اطرافم تیره و تارتره! بی حوصلم. و چند ساعتیم گذشته از بیدار شدنم! پس به خستگی بعد از خواب :! مربوط نمی‌شه... نمی‌دونم چیکار کنم اینجور موقع‌ها! حیفه روز تولد پیامبر آدم اینجوری دپرس باشه.... حیفه کلا آدم دپرس باشه...

 

شاد باشین :)

۰ نظر
پسر

شادی، شادی، و بازهم شادی!

امروز بیدار که شدم، یه دوش گرفتم و رفتم سر کار و زندگیم جلوی کامپ، از یک ربع بعدش، یهویی بی‌نهایت سرخوش بودم! یعنی کاملا بی دلیل خوشحال بودم، اونم خیلیییییییییی زیاد! اصلا وحشتناک بود اوضاع 😂

سریعم به چند نفر اطلاعش دادم و اونا هم تعجب می‌کردن (بشدت برون‌گرام :)) ولی اصلا اوضاعی بود! از ساعت ۱۰ تا حوالی ۱۲ همینجوری بودم! تمرکز سخت شده بود 😂 فکر کردن سخت‌شده بود....

اصلا اوضاعی بودا! هیچی زیادش خوب نیست 😂😂😂 حتی شادی :)

 

پ.ن: ساعت ۱۱ یه کوییز هم داشتم که تو این وضعیت تر زدم بهش 😂

۱ نظر
پسر